قهرمان ميرزا عين السلطنه

6815

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

وليعهد و مذاكره با مؤتمن الملك والاحضرت بعد از مراجعت عضد السلطنه و يمين الدوله كه مجلس نبود مشير الدوله و مؤتمن الملك را احضار مىكند . آنها آقاى تدين را هم همراه مىبرند ( اين سيد محمد تدين اهل بيرجند است . در طهران مكتب‌دار بود ، بعد روضه‌خوان ، بعد كه مدرسه داير شد مدرسهء تدين را در حوالى سيد اسمعيل باز كرد كه به آن جهت نامش تدين شد . بعد روزنامهء تدين را نوشت كه سراپا عدم تدين بود . بعد به تفصيلاتى وكيل [ شد ] ، حالا شخص دوم مملكت است ) شرفياب مىشوند . مىفرمايند اين هياهو ، اين افترا و تهمتها را شما و همه مردم حتى اروپائيها مىدانند از كجا و به توسط چه اشخاصى است . اين اظهاراتى كه به من مىشود اگر از طرف مجلس است محرمانه و در پرده لازم نيست گفته شود ، رسما اخطار كنيد . نيست چرا نمىگوئيد . مؤتمن الملك مىگويد ابدا در مجلس از اين بابت مذاكره نشده . مجلس هنوز رسميت ندارد . البته اگر مجلس تصميمى اتخاذ كند به عرض مىرساند . مىروند مجلس و رسما به رئيس الوزراء مىنويسند كه مستحفظين ارگ سلطنتى را اضافه نموده مسئول حفظ آنجا هستيد . بعد مذاكرات در مجلس خصوصى مىشود و در كميسيون سيزده نفرى مطابق مواد 36 و 37 قانون اساسى پيشنهاد آقاى تدين را راجع به خلع سلطنت لغو مىكنند . تدين پيشنهاد مىكند مسئلهء خلع سابقه دارد بايد رفراندم شود و نتيجهء آنها معلوم نشده است . وضع بازار اما در بازار ( اطلاع آن مجلس و بعد در خانه و حاجى آقا و نوكرهاست كه ميان بازاريم ) سيدى معروف ( چون ديد با آن اعلانات پارچه‌هاى سفيد و قرمز بزرگ و كوچك دكاكين براى ميتينگ بسته نشد ) با چند نفر از نوكرهاى سردار سپه و چند نفر متفرقه وارد بازار بزازها : ببنديد ، ببنديد ، زنده باد جمهورى ، زنده باد سردار سپه گويان . كسبه اعتنا نمىكنند با چوب به تخته‌هاى دكان مىنوازند و همان كلمات را اعاده [ مىكنند ] باز كسى اعتنا نمىكند . يك‌مرتبه سيدى هفت تير را كشيده دو سه تير شليك هوا مىكند كه ديگر كسبه طاقت نياورده يك‌مرتبه از دكاكين خارج [ مىشوند ] و به‌قدرى اين جمع را كتك مىزنند كه همه به حال مرگ مىافتند . آژانها ، قلعه بيگيها به هرشكل بود آنها را نجات [ مىدهند ] و داخل مسجد شاه مىكنند . فورا از درب ديگر خارج و سوار درشكه [ مىشوند ] و مزرها را مىكشند . تا توى خيابان ناصريه مردم درشكه را تعاقب مىكنند . بطوريكه كسبهء خيابان واهمه كرده تخته‌هاى دكاكين خود را مىاندازند و